آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد :
دزد بازار آشفته می خواهد . برای منظور خود سایرین
را بجان یکدیگر می اندازد .
· آن غلامی که داشتی سیاه بود :
به شوخی ، حرفت را به زبان خوش می پذیرم ، ولی
فرمانبر تو نمی شوم ،
پاسخ به شوخی ، پولش حلال بود سفید درآمد .
· با سیلی صورت خود را سرخ کردن :
حرف برخورنده ای به کسی زدن ، آدم مغروری
رنجاندن .
· زیر کاسه نیم کاسه ای هست :
راز نهفته ای در این کار وجود دارد ، باید کلکی در
این قضیه باشد .
· قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم :
طرح دوستی فقط تا زمانی که بشود از وجود کسی
استفاده کرد ، همانند :
این دغل دوستان که می بینی
مگسانند گرد شیرینی
· کار و بارش چاق بودن :
دارای ثروت و مال فراوان بودن ، همانند : دماغش
چاق بودن .
· مثل بادبادک :
آنقدر لاغر است که اگر فوتش کنی باد می برد .
· آب به آب شدن ( شده ) :
ناسازگار بودن آب و هوا در محل سکونت جدید ،منطقه
سکونت خود را تغییر دادن .
· آن روی ورق را نخواندن :
عاقبت کار را در نظر نگرفتن ، در حسابهایم پیش بینی
آن نکته را نکرده بودم .
· انگشت نمای خلق شدن :
رسوای عام و خاص شدن ،معروف و مشهور شدن .
· زن یک دنده اش کم است :
زود فریب می خورد ، همانند : ناقص عمل است .
· ظاهر و باطن یکی بودن :
یکدل و یکرنگ بودن ، آدم بی ریا و صادق بودن .
· کار چاق کن (کار چاق کنی ) :
وساطت و دلانی کردن ، کارگشایی کردن .
· مثل اسکلت :
لاغر و استخوانی .
دزد بازار آشفته می خواهد . برای منظور خود سایرین
را بجان یکدیگر می اندازد .
· آن غلامی که داشتی سیاه بود :
به شوخی ، حرفت را به زبان خوش می پذیرم ، ولی
فرمانبر تو نمی شوم ،
پاسخ به شوخی ، پولش حلال بود سفید درآمد .
· با سیلی صورت خود را سرخ کردن :
حرف برخورنده ای به کسی زدن ، آدم مغروری
رنجاندن .
· زیر کاسه نیم کاسه ای هست :
راز نهفته ای در این کار وجود دارد ، باید کلکی در
این قضیه باشد .
· قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم :
طرح دوستی فقط تا زمانی که بشود از وجود کسی
استفاده کرد ، همانند :
این دغل دوستان که می بینی
مگسانند گرد شیرینی
· کار و بارش چاق بودن :
دارای ثروت و مال فراوان بودن ، همانند : دماغش
چاق بودن .
· مثل بادبادک :
آنقدر لاغر است که اگر فوتش کنی باد می برد .
· آب به آب شدن ( شده ) :
ناسازگار بودن آب و هوا در محل سکونت جدید ،منطقه
سکونت خود را تغییر دادن .
· آن روی ورق را نخواندن :
عاقبت کار را در نظر نگرفتن ، در حسابهایم پیش بینی
آن نکته را نکرده بودم .
· انگشت نمای خلق شدن :
رسوای عام و خاص شدن ،معروف و مشهور شدن .
· زن یک دنده اش کم است :
زود فریب می خورد ، همانند : ناقص عمل است .
· ظاهر و باطن یکی بودن :
یکدل و یکرنگ بودن ، آدم بی ریا و صادق بودن .
· کار چاق کن (کار چاق کنی ) :
وساطت و دلانی کردن ، کارگشایی کردن .
· مثل اسکلت :
لاغر و استخوانی .
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
کله گنجشک خورده است:
بسیار پرحرف است، چانه اش یک لحظه از گفتن باز نمی ماند.
کمر کاری را شکستن:
قسمت مهمی از کار را انجام دادن
کم بخور نوکر بگیر:
من که آدم و فرمانبر تو نیستم که هی دستور می دهی
کور از خدا چه خواهد دو چشم بینا:
نیازمند جز به شی مورد نیاز به چیز دیگری توجه ندارد.
کینه شتری داشتن:
عداوت را در دل نگه داشتن، بسیار بد دل بودن
قاب کسی را دزدیدن:
کسی را تحت اختیار و نفوذ خود در آوردن ، اغفال کردن.
قارت و قورت کردن:
کلمات خشن و درشت گفتن، همانند: شارت و شورت کردن.
قربان آدم چیز فهم:
اگر آدم فهمیده و عاقلی یافتم حاضرم حتی جانم را برایش فدا کنم.
قبراق بودن:
زبر و زرنگ بودن، فرز وچابک بودن.
قبض روح شدن:
مرگ را جلوی چشم دیدن، بشدت ترسیدن
بسیار پرحرف است، چانه اش یک لحظه از گفتن باز نمی ماند.
کمر کاری را شکستن:
قسمت مهمی از کار را انجام دادن
کم بخور نوکر بگیر:
من که آدم و فرمانبر تو نیستم که هی دستور می دهی
کور از خدا چه خواهد دو چشم بینا:
نیازمند جز به شی مورد نیاز به چیز دیگری توجه ندارد.
کینه شتری داشتن:
عداوت را در دل نگه داشتن، بسیار بد دل بودن
قاب کسی را دزدیدن:
کسی را تحت اختیار و نفوذ خود در آوردن ، اغفال کردن.
قارت و قورت کردن:
کلمات خشن و درشت گفتن، همانند: شارت و شورت کردن.
قربان آدم چیز فهم:
اگر آدم فهمیده و عاقلی یافتم حاضرم حتی جانم را برایش فدا کنم.
قبراق بودن:
زبر و زرنگ بودن، فرز وچابک بودن.
قبض روح شدن:
مرگ را جلوی چشم دیدن، بشدت ترسیدن
آدم نمی داند به کدام سازش برقصد:
بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه می کند، بهانه گیر و هردم خیال است.
آسمان و ریسمان بهم بافتن:
دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن.
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد.
آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم:
من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام
اجاقش کور است:
بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود.
آرزو بر جوانان عیب نیست :
کنایه ای است به پیران که ، هوسها و آرزوهای بیجا و نامناسب برای سن آنها پسندیده نیست .
· آتش بیار معرکه بودن :
ایجاد فتنه گری بین چند نفر ، افزودن ماده دشمنی و کینه توزی .
از کیسه خلیفه می بخشد :
از مال دیگران بذل و بخشش کردن ، به حساب دیگری خرج کردن .
اگر کاه از تو نیست کاهدان که از تو ست :
به شوخی ، اگر خوردنی مفت هم هست آنقدر نخور که به تندرستی تو ضرر برساند .
پرده دری کردن :
چشم پوشی از خطای کسی کردن ، پنهان کردن .
پشه چو پر شد بزند پیل را ( ... با همه تندی و صلابت در اوست ) :
همانند : آری به اتفاق جهان می توان گرفت .
تف سر بالا برمیگرده به ریش صاحبش :
عمل نادرست و زشتی که زیان آن به خود شخص نصیب می شود ، توهین به خودی نتیجه اش بی احترامی به خود است .
بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه می کند، بهانه گیر و هردم خیال است.
آسمان و ریسمان بهم بافتن:
دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن.
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد.
آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم:
من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام
اجاقش کور است:
بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود.
آرزو بر جوانان عیب نیست :
کنایه ای است به پیران که ، هوسها و آرزوهای بیجا و نامناسب برای سن آنها پسندیده نیست .
· آتش بیار معرکه بودن :
ایجاد فتنه گری بین چند نفر ، افزودن ماده دشمنی و کینه توزی .
از کیسه خلیفه می بخشد :
از مال دیگران بذل و بخشش کردن ، به حساب دیگری خرج کردن .
اگر کاه از تو نیست کاهدان که از تو ست :
به شوخی ، اگر خوردنی مفت هم هست آنقدر نخور که به تندرستی تو ضرر برساند .
پرده دری کردن :
چشم پوشی از خطای کسی کردن ، پنهان کردن .
پشه چو پر شد بزند پیل را ( ... با همه تندی و صلابت در اوست ) :
همانند : آری به اتفاق جهان می توان گرفت .
تف سر بالا برمیگرده به ریش صاحبش :
عمل نادرست و زشتی که زیان آن به خود شخص نصیب می شود ، توهین به خودی نتیجه اش بی احترامی به خود است .
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
هر چه پول بدهی آش می خوری:
برابر تلاش و زحمت خود بهره می بری.
هر چه رشتم پنبه شد:
آنچه زحمت کشیده بودم بی نتیجه ماند، نقشه هایم به کلی به هم خورد.
هر چه دختر همسایه چل تر برای ما بهتر:
آنچه به مصلحت تو بود گفتم وگرنه ناز شست من.
هر چه خورده است پس نداده :
سخت فربه و گوشت آلود است. چاق و چله است.
هر چه خدا خواست همان می شود:
همانند: خدا کشتی آنجا که خواهد برد، و گر ناخدا جامه برتن درد.
فاتحه کسی (یاچیزی) را خواندن:
به ادامه زندگی کسی امید نداشتن، چیزی را از دست رفته دانستن.
فارسی شکر است، ترکی هنر است:
فارسی آوا و لحن خوشی دارد و آموختن زبان ترکی آسان نیست.
فال بد بر زبان بد باشد:
آدم بد دل و بد رای همیشه نفوس بد می زند.
فردا را کسی ندیده (فردا را که دیده):
چه کسی از آینده خود آگاه است، معلوم نیست فردا چه پیش خواهد آمد.
برابر تلاش و زحمت خود بهره می بری.
هر چه رشتم پنبه شد:
آنچه زحمت کشیده بودم بی نتیجه ماند، نقشه هایم به کلی به هم خورد.
هر چه دختر همسایه چل تر برای ما بهتر:
آنچه به مصلحت تو بود گفتم وگرنه ناز شست من.
هر چه خورده است پس نداده :
سخت فربه و گوشت آلود است. چاق و چله است.
هر چه خدا خواست همان می شود:
همانند: خدا کشتی آنجا که خواهد برد، و گر ناخدا جامه برتن درد.
فاتحه کسی (یاچیزی) را خواندن:
به ادامه زندگی کسی امید نداشتن، چیزی را از دست رفته دانستن.
فارسی شکر است، ترکی هنر است:
فارسی آوا و لحن خوشی دارد و آموختن زبان ترکی آسان نیست.
فال بد بر زبان بد باشد:
آدم بد دل و بد رای همیشه نفوس بد می زند.
فردا را کسی ندیده (فردا را که دیده):
چه کسی از آینده خود آگاه است، معلوم نیست فردا چه پیش خواهد آمد.
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
خشت برآب زدن :
دست به کار بیهوده زدن، همانند : آهن سرد کوفتن، آب به غربال پیمودن
خطش را خواندن
ارزشی برایش قائل شدن، حرفش در رو داشتن
خروسش می خواند:
اوضاعش روبراه است، پول فراوانی دارد، کبکش می خواند.
خروس بی محل بودن:
کاری را بی موقع و نسنجیده انجام دادن، حرف بیجا زدن
خلق تنگی کردن:
کم حوصلگی کردن، اوقات تلخی و عصبانیت
خواهر شوهر عقرب زیر فرش است:
چون چشم دیدن زن برادر را ندارد
خواب خرگوشی:
غفلت داشتن از آنچه در اطراف می گذرد، خود را به خواب زدن، بی خبر وانمود کردن
خوردن خوبی دارد ، پس دادن بدی
گرفتن وام مشکل گشاست، پس دادن آن دردسر
دست به کار بیهوده زدن، همانند : آهن سرد کوفتن، آب به غربال پیمودن
خطش را خواندن
ارزشی برایش قائل شدن، حرفش در رو داشتن
خروسش می خواند:
اوضاعش روبراه است، پول فراوانی دارد، کبکش می خواند.
خروس بی محل بودن:
کاری را بی موقع و نسنجیده انجام دادن، حرف بیجا زدن
خلق تنگی کردن:
کم حوصلگی کردن، اوقات تلخی و عصبانیت
خواهر شوهر عقرب زیر فرش است:
چون چشم دیدن زن برادر را ندارد
خواب خرگوشی:
غفلت داشتن از آنچه در اطراف می گذرد، خود را به خواب زدن، بی خبر وانمود کردن
خوردن خوبی دارد ، پس دادن بدی
گرفتن وام مشکل گشاست، پس دادن آن دردسر
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
چرتش پاره شده :
یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب
چراغ هیج کس تا صبح نسوزد:
روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست.
چراغ پای خودش را روشن نمی کند:
همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
چر اندر چار گفتن:
سخنان بی معنی و بی سروته گفتن ، یاوه گویی کردن
چاه نکنده منار دزدیدن:
بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.
چشم آب نخوردن:
انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن
چشمت را درویش کن:
نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی
چشم بسته غیب گفتن:
سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.
چشمت روز بد نبیند:
همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود.
چشم کسی آب نخوردن:
تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن
میان دعوا حلوا خیر نمی کنند:
منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است.
میان دعوا اوقات تلخی نکن:
به شوخی، چون کسی خشمگین گردد و بنای بد حرفی بگذارد برای آرام کردن و خندانیدن او چنین می گویند.
میان حرف کسی دویدن:
حرف کسی را بریدن، به میان حرف کسی حرف آوردن
میان تهی تر از طبل:
شخص پرمدعا و بی هنر
میان بستن:
برای انجام کاری آماده شدن
میان دعوا نرخ معین می کند:
مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن
میان دو سنگ آرد خواستن:
آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است.
میان زمین و آسمان ماندن:
سرگردان کار خود بودن ، سرگشته و حیران ماندن
میان دو نفر را بهم زدن:
ایجاد نفاق و کدروت بین دو نفر
یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب
چراغ هیج کس تا صبح نسوزد:
روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست.
چراغ پای خودش را روشن نمی کند:
همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
چر اندر چار گفتن:
سخنان بی معنی و بی سروته گفتن ، یاوه گویی کردن
چاه نکنده منار دزدیدن:
بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.
چشم آب نخوردن:
انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن
چشمت را درویش کن:
نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی
چشم بسته غیب گفتن:
سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.
چشمت روز بد نبیند:
همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود.
چشم کسی آب نخوردن:
تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن
میان دعوا حلوا خیر نمی کنند:
منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است.
میان دعوا اوقات تلخی نکن:
به شوخی، چون کسی خشمگین گردد و بنای بد حرفی بگذارد برای آرام کردن و خندانیدن او چنین می گویند.
میان حرف کسی دویدن:
حرف کسی را بریدن، به میان حرف کسی حرف آوردن
میان تهی تر از طبل:
شخص پرمدعا و بی هنر
میان بستن:
برای انجام کاری آماده شدن
میان دعوا نرخ معین می کند:
مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن
میان دو سنگ آرد خواستن:
آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است.
میان زمین و آسمان ماندن:
سرگردان کار خود بودن ، سرگشته و حیران ماندن
میان دو نفر را بهم زدن:
ایجاد نفاق و کدروت بین دو نفر
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
رکاب دادن :
سر موافقت داشتن - مطیع شدن
رگ خواب کسی را به دست آوردن:
نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن
رگ دیوانگیش گل کردن:
از شدت خشم دست به کارهای نامعقول و غیر طبیعی زدن
رگ عیرتش جنبید:
حس شهامت و جسارتش تحریک شد.
رنگ به رنگ شدن:
از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار
روبراه بودن:
مرتب و آماده بودن - سرسازش داشتن
روبرو بودن به از پهلو بود:
لذت هم صحبتی دو نفر و برخورداری از دیدن یکدیگر بیشتر و بهتر است
روبرو کردن :
مواجهه دادن دو نفر برای کشف مطلبی
روبند کردن کسی:
در پیشرفت کار خود از حجب و حیای کسی استفاده کردن
روده بزرگه روده کوچیکه را خورد:
از شدت گرسنگی بیتاب شده - سروصدای شکم گرسنه درآمده
روده درازی کردن:
یکریز حرف زدن - پرگویی و وراجی کردن
روز از نو روزی از نو:
هرروز برای خود به تلاشی جداگانه نیاز دارد
روزه شک دار گرفتن:
در امور و یا کارهای که احتمال شکست و زیان است وارد شدن
رو که بدهی آستر هم می خواهد:
از خوشرویی و مهربانی کسی بهره جویی کردن
روغن چراغی ریخته وقف امامزاده :
منت گذاشتن خشک و خالی و بی خاصیت
میخ دوز شدن (میخکوب شدن):
محکم در جای خود ماندن، بشدت مات و مبهوت شدن.
میخ دو شاخ برزمین فرو نرود:
با دوئیت و نفاق کاری از پیش نمیرود و منافع مشترک را از بین میبرد.
میخش قایم است:
اساس کارش استوار است، پشتیبانش پر زور و قوی است.
میخ طویله پای خروس:
کسی که قد کوتاه و پستی دارد، آدم قد کوتاه
میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود:
در پی سودجودیی می افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست.
میخواهی عزیز شوی یا دور شو یا کور شو:
همانند: آب که در گودال بماند می گندد، دوری و دوستی.
میدان دادن به کسی:
فرصت کار و فعالیت به کسی دادن ، ا جازه زور آمایی دادن.
میدان را خالی دیدن:
به هر عملی دست زدن، خود را مصون از دیگران دانستن.
میرزا بنویس:
نامه نگاری که در نگارش هر مطلب تابع دیگری است و از خود اراده ندارد.
میرود از آسمان شوربا بیاورد:
بسیار بلند قامت است ، روز بروز بلندتر میشود.
میرزا قلمدانی است:
نویسنده کم مایه و بی سوادی است.
میرغضبی آهسته ببر ندارد:
همانند: دشمنی آهسته بزن ندارد.
میرزا قشمشم:
آدمی با لباسهای جلف و قیمتی، لوس و خودخواه و بیکاره
کاسه چه کنم در دست داشتن:
دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن.
کاسه و کوزه را سرکسی شکستن:
دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن.
کاسه و کوزه کسی را بهم زدن:
وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن
کاسه همان کاسه است و آش همان آش:
چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است.
کاش پاهایم شکسته بود:
اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم.
کاش دوقلو بودی:
به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و بی مزه بودی.
کاسه از آش گرمتر:
به دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن
کاسه ای زیر نیم کاسه بودن:
سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن
کاسبی کاه سابی است:
زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است.
کار یک شاهی صنار نیست:
آن طور هم که تصور کرده ای کار آسانی نیست.
کاری را پخته کردن:
مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن
کار یکبار اتفاق می افتد:
در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد.
کار و بارش چاق بودن:
دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند: دماغش چاق بودن
کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب:
اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن
سر موافقت داشتن - مطیع شدن
رگ خواب کسی را به دست آوردن:
نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن
رگ دیوانگیش گل کردن:
از شدت خشم دست به کارهای نامعقول و غیر طبیعی زدن
رگ عیرتش جنبید:
حس شهامت و جسارتش تحریک شد.
رنگ به رنگ شدن:
از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار
روبراه بودن:
مرتب و آماده بودن - سرسازش داشتن
روبرو بودن به از پهلو بود:
لذت هم صحبتی دو نفر و برخورداری از دیدن یکدیگر بیشتر و بهتر است
روبرو کردن :
مواجهه دادن دو نفر برای کشف مطلبی
روبند کردن کسی:
در پیشرفت کار خود از حجب و حیای کسی استفاده کردن
روده بزرگه روده کوچیکه را خورد:
از شدت گرسنگی بیتاب شده - سروصدای شکم گرسنه درآمده
روده درازی کردن:
یکریز حرف زدن - پرگویی و وراجی کردن
روز از نو روزی از نو:
هرروز برای خود به تلاشی جداگانه نیاز دارد
روزه شک دار گرفتن:
در امور و یا کارهای که احتمال شکست و زیان است وارد شدن
رو که بدهی آستر هم می خواهد:
از خوشرویی و مهربانی کسی بهره جویی کردن
روغن چراغی ریخته وقف امامزاده :
منت گذاشتن خشک و خالی و بی خاصیت
میخ دوز شدن (میخکوب شدن):
محکم در جای خود ماندن، بشدت مات و مبهوت شدن.
میخ دو شاخ برزمین فرو نرود:
با دوئیت و نفاق کاری از پیش نمیرود و منافع مشترک را از بین میبرد.
میخش قایم است:
اساس کارش استوار است، پشتیبانش پر زور و قوی است.
میخ طویله پای خروس:
کسی که قد کوتاه و پستی دارد، آدم قد کوتاه
میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود:
در پی سودجودیی می افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست.
میخواهی عزیز شوی یا دور شو یا کور شو:
همانند: آب که در گودال بماند می گندد، دوری و دوستی.
میدان دادن به کسی:
فرصت کار و فعالیت به کسی دادن ، ا جازه زور آمایی دادن.
میدان را خالی دیدن:
به هر عملی دست زدن، خود را مصون از دیگران دانستن.
میرزا بنویس:
نامه نگاری که در نگارش هر مطلب تابع دیگری است و از خود اراده ندارد.
میرود از آسمان شوربا بیاورد:
بسیار بلند قامت است ، روز بروز بلندتر میشود.
میرزا قلمدانی است:
نویسنده کم مایه و بی سوادی است.
میرغضبی آهسته ببر ندارد:
همانند: دشمنی آهسته بزن ندارد.
میرزا قشمشم:
آدمی با لباسهای جلف و قیمتی، لوس و خودخواه و بیکاره
کاسه چه کنم در دست داشتن:
دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن.
کاسه و کوزه را سرکسی شکستن:
دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن.
کاسه و کوزه کسی را بهم زدن:
وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن
کاسه همان کاسه است و آش همان آش:
چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است.
کاش پاهایم شکسته بود:
اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم.
کاش دوقلو بودی:
به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و بی مزه بودی.
کاسه از آش گرمتر:
به دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن
کاسه ای زیر نیم کاسه بودن:
سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن
کاسبی کاه سابی است:
زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است.
کار یک شاهی صنار نیست:
آن طور هم که تصور کرده ای کار آسانی نیست.
کاری را پخته کردن:
مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن
کار یکبار اتفاق می افتد:
در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد.
کار و بارش چاق بودن:
دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند: دماغش چاق بودن
کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب:
اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
عاشق چشم و ابروی کسی نبودن:
مفت و مجانی برای کسی کار نکردن ، بی جهت برای کسی به آب و آتش نزدن.
عاشقی پیداست از زاری دل :
همانند: رنگ رخساره خبر میدهد از سرضمیر
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد:
به دست آوردن مطلوب خویش کار چندان آسانی نیست.
عاقبت به خیر شدن:
به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن
عاقبت جوینده یابنده بود:
باجستجو و تلاش به مقصود خود نایل خواهی شد
عاقبت خشم پشیمانی است.
از آدم خشمگین کارهای سرمی زند که سپس باعث ندامت اوست.
عاقبت گذر پوست به دباغ خانه می افتد:
هر کسی باید روزی حساب اعمال خود را پس بدهد.
عاقل تا پی پل می گشت، دیوانه پا برهنه از آب گذشت :
هر مشکل چاره ای دارد، اگر از راه ملایمت نشدباید جسارت به خرج داد.
عبای ملانصرالدین است:
چند نفر به نوبت آن را می پوشند، همه از آن استفاده میکنند.
عجب کشکی ساییدم
همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب درامد
عذر بدتر از گناه :
در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن
عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درامد
با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب درآمد
گاو بی شاخ و دم :
آدم تنومند شوریده و احمق، همانند: غول بی شاخ و دم.
گاو پیشانی سفید:
معروف و مشهور نزد همه، همه کس او را می شناسد.
گاو خوش آب و علف:
کسی که از هیچ نوع خوردنی رو گردان نیست، هر چه پیشش ببیند بدون اکراه و با اشتهای تمام می خورد
گدا بازی درآوردن:
مقابل دست و دلبازی ، خست و پستی به خرج دادن
گدا حیا ندارد:
بر اثر تکرار خواهش و تمنا آبرویش ریخته شده و شرم نمی کند.
گذر پوست به دباغخانه می افتد:
هر کسی سرانجام به نتیجه اعمال خود میرسد، بالاخره روزی بهم میرسیم.
گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن :
ضمن صبحت و گفتگو کنایه زدن ، همانند : از این شاخ به آن شاخ پریدن
گذشت آنچه گذشت :
افسوس گذشته را نباید خورد ، همانند : تقویم پارسالی به کار نمی خورد.
گذشت بر گشت ندارد:
بخشیده را پس نمی گیرند، بر آنچه بخشیدی چشم طمع نداشته باش.
گربه آمد و آن دنبه را برد:
باید بجنبی و چاره کار خود کنی و گرنه ر نود از تو جلو می افتند.
گربه را دم حجله باید کشت:
از آغاز هر کاری باید محکم کاری کرد.
گر تو بهتر می زنی بستان بزن:
اگر فقط ادعا نمی کنی چرا کنار گود نشسته ای
چاله چوله چیزی را پر کردن:
نواقص را برطرف کردن ، قرضها را پرداخت کردن.
چاقو دسته خودش را نمی برد:
هیچ آدم عاقلی به خودش زیان نمی زند، خویشاوند به خودی آزار نمیرساند.
چاردیواری اختیاری:
محترم بودن خانه و زندگی هرکس، اختیار زندگی و محدوده خود را داشتن
چار میخه کردن:
پی و پایه چیزی را محکم و استوار کردن ، محکم کاری کردن
چارتکبیر زدن :
ترک کسی را برای همیشه گفتن، یکباره از چیزی چشم پوشیدن
چاه کن همیشه در ته چاه است:
هر بدی و ظلم به دیگران در پایان گریبانگیر خود آدم میشود. همانند: چه مکن بهرکسی،اول خودت دوم کسی.
چشم و همچشمی کردن:
رقابت کردن با دیگران ، هم طرازی نمودن با اطرافیان
چشمها چهار تا شدن:
دندش نرم میخواست چنین کاری نکند، از تعجب چشمها را گشاد کردن.
چشم وگوشی کسی باز بودن:
از همه جا آگاه بودن، درجریان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهمیده
چشم و گوش بسته :
از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نبودن، چیزی نیاموخته و بی تجربه
چشم ودل سیر است:
به هیچ چیز اعتنایی ندارد، اختیار نفس خود را دارد
مفت و مجانی برای کسی کار نکردن ، بی جهت برای کسی به آب و آتش نزدن.
عاشقی پیداست از زاری دل :
همانند: رنگ رخساره خبر میدهد از سرضمیر
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد:
به دست آوردن مطلوب خویش کار چندان آسانی نیست.
عاقبت به خیر شدن:
به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن
عاقبت جوینده یابنده بود:
باجستجو و تلاش به مقصود خود نایل خواهی شد
عاقبت خشم پشیمانی است.
از آدم خشمگین کارهای سرمی زند که سپس باعث ندامت اوست.
عاقبت گذر پوست به دباغ خانه می افتد:
هر کسی باید روزی حساب اعمال خود را پس بدهد.
عاقل تا پی پل می گشت، دیوانه پا برهنه از آب گذشت :
هر مشکل چاره ای دارد، اگر از راه ملایمت نشدباید جسارت به خرج داد.
عبای ملانصرالدین است:
چند نفر به نوبت آن را می پوشند، همه از آن استفاده میکنند.
عجب کشکی ساییدم
همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب درامد
عذر بدتر از گناه :
در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن
عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درامد
با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب درآمد
گاو بی شاخ و دم :
آدم تنومند شوریده و احمق، همانند: غول بی شاخ و دم.
گاو پیشانی سفید:
معروف و مشهور نزد همه، همه کس او را می شناسد.
گاو خوش آب و علف:
کسی که از هیچ نوع خوردنی رو گردان نیست، هر چه پیشش ببیند بدون اکراه و با اشتهای تمام می خورد
گدا بازی درآوردن:
مقابل دست و دلبازی ، خست و پستی به خرج دادن
گدا حیا ندارد:
بر اثر تکرار خواهش و تمنا آبرویش ریخته شده و شرم نمی کند.
گذر پوست به دباغخانه می افتد:
هر کسی سرانجام به نتیجه اعمال خود میرسد، بالاخره روزی بهم میرسیم.
گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن :
ضمن صبحت و گفتگو کنایه زدن ، همانند : از این شاخ به آن شاخ پریدن
گذشت آنچه گذشت :
افسوس گذشته را نباید خورد ، همانند : تقویم پارسالی به کار نمی خورد.
گذشت بر گشت ندارد:
بخشیده را پس نمی گیرند، بر آنچه بخشیدی چشم طمع نداشته باش.
گربه آمد و آن دنبه را برد:
باید بجنبی و چاره کار خود کنی و گرنه ر نود از تو جلو می افتند.
گربه را دم حجله باید کشت:
از آغاز هر کاری باید محکم کاری کرد.
گر تو بهتر می زنی بستان بزن:
اگر فقط ادعا نمی کنی چرا کنار گود نشسته ای
چاله چوله چیزی را پر کردن:
نواقص را برطرف کردن ، قرضها را پرداخت کردن.
چاقو دسته خودش را نمی برد:
هیچ آدم عاقلی به خودش زیان نمی زند، خویشاوند به خودی آزار نمیرساند.
چاردیواری اختیاری:
محترم بودن خانه و زندگی هرکس، اختیار زندگی و محدوده خود را داشتن
چار میخه کردن:
پی و پایه چیزی را محکم و استوار کردن ، محکم کاری کردن
چارتکبیر زدن :
ترک کسی را برای همیشه گفتن، یکباره از چیزی چشم پوشیدن
چاه کن همیشه در ته چاه است:
هر بدی و ظلم به دیگران در پایان گریبانگیر خود آدم میشود. همانند: چه مکن بهرکسی،اول خودت دوم کسی.
چشم و همچشمی کردن:
رقابت کردن با دیگران ، هم طرازی نمودن با اطرافیان
چشمها چهار تا شدن:
دندش نرم میخواست چنین کاری نکند، از تعجب چشمها را گشاد کردن.
چشم وگوشی کسی باز بودن:
از همه جا آگاه بودن، درجریان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهمیده
چشم و گوش بسته :
از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نبودن، چیزی نیاموخته و بی تجربه
چشم ودل سیر است:
به هیچ چیز اعتنایی ندارد، اختیار نفس خود را دارد
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
نشسته پاک است:
به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.
نصیب کسی را کسی نخورد:
همانند: روزی کس را، کس نخورد.
نطقش کور شدن:
براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.
نظر زدن :
به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.
نشادرش تند است:
به شوخی، در کارها شتاب وعجله میکند
نسیه آخر به دعوا رسیه:
همانند: معامله نقدی بوی مشک میدهد.
نزن در کسی را تا نزنند درت را:
همانند: چو بد کردی مباش ایمن ز افات
نشترش بزنی خونش درنمی اید
در نهایت خشم و عصابیت است، سخت آشفته است.
نرم کردن:
شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن
نرم نرم پوست کندن:
آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن
ضامن بهشت و دوزخش نیستم:
من وظیفه خودم را به خوبی انجام میدهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.
ضرب شستی به کار بردن:
برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.
ضرب دستش را چشیده است:
برتری حریف خود را می داند و جرئت مقابله با او را ندارد.
ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است
آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی گردد.
طاق ابرو نمودن:
کاری مخصوص زنان، عشوه گری کردن
طاقت کسی طاق شدن:
بیقرار شدن ، آرام خود از دست دادن.
طبل زیر گلیم زدن:
پنهان داشتن موضوعی که همه می دانند، پنهانکاری کردن
طرف کسی را گرفتن :
پشتیبانی از کسی کردن، از کسی حمایت و طرفداری کردن
طشتش از بام افتاده :
راز نهان کسی آشکار شدن، رسوا شده است
طی نکرده گز کردن:
بدون مطالعه و نسنجیده دست به کاری زدن
طوق لعنت برگردن کسی افتادن:
گرفتار زحمت و دردسر شدن، دچار همسر بد رفتار و بد اخلاق شدن
طناب گدایی کسی را بریدن:
از ادامه کمک به کسی خود را رها ساختن
طمع زیاد مایه جوانمرگی است:
ادم طمع پیشه غالبا جان خود را به خطر می اندازد
به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.
نصیب کسی را کسی نخورد:
همانند: روزی کس را، کس نخورد.
نطقش کور شدن:
براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.
نظر زدن :
به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.
نشادرش تند است:
به شوخی، در کارها شتاب وعجله میکند
نسیه آخر به دعوا رسیه:
همانند: معامله نقدی بوی مشک میدهد.
نزن در کسی را تا نزنند درت را:
همانند: چو بد کردی مباش ایمن ز افات
نشترش بزنی خونش درنمی اید
در نهایت خشم و عصابیت است، سخت آشفته است.
نرم کردن:
شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن
نرم نرم پوست کندن:
آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن
ضامن بهشت و دوزخش نیستم:
من وظیفه خودم را به خوبی انجام میدهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.
ضرب شستی به کار بردن:
برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.
ضرب دستش را چشیده است:
برتری حریف خود را می داند و جرئت مقابله با او را ندارد.
ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است
آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی گردد.
طاق ابرو نمودن:
کاری مخصوص زنان، عشوه گری کردن
طاقت کسی طاق شدن:
بیقرار شدن ، آرام خود از دست دادن.
طبل زیر گلیم زدن:
پنهان داشتن موضوعی که همه می دانند، پنهانکاری کردن
طرف کسی را گرفتن :
پشتیبانی از کسی کردن، از کسی حمایت و طرفداری کردن
طشتش از بام افتاده :
راز نهان کسی آشکار شدن، رسوا شده است
طی نکرده گز کردن:
بدون مطالعه و نسنجیده دست به کاری زدن
طوق لعنت برگردن کسی افتادن:
گرفتار زحمت و دردسر شدن، دچار همسر بد رفتار و بد اخلاق شدن
طناب گدایی کسی را بریدن:
از ادامه کمک به کسی خود را رها ساختن
طمع زیاد مایه جوانمرگی است:
ادم طمع پیشه غالبا جان خود را به خطر می اندازد
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٦:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦
تگ ها :
گنجینه ضرب المثل
نظرات ()